

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۷۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۳
ما عاشق و بیدل و فقیریم
هم کودک و هم جوان و پیریم
چون کبریتیم و هیزم خشک
ما آتش عشق زو پذیریم
از آتش عشق برفروزیم
اما چون برق زو نمیریم
ما خون جگر خوریم چون شیر
چون یوز نه عاشق پنیریم
گویند شما چه دست گیرید
کو دست تو را که دست گیریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حال و روز عاشقان میپردازد که در عشق دچار دوگانگی و تضاد هستند. آنها به رغم فقر و بیدل بودن، همچون آتش عشق شعلهورند و از این عشق زندهاند. این عاشقان به خودشان میبالند و مانند خار و حریر در پیچیدگیهای عشق میان دوستی و خودپرستی مینگرند. شاعر میخواهد نشان دهد که عشق آنها مانند شمع سوزان و بیپایان است و پیوندی عمیق با معشوق دارد که آنان را از یکدیگر جدا نمیکند. در نهایت، از معشوق میخواهد که به آنها نزدیکتر شود و وجودشان را در آغوش عشق پر رنگتر کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
