

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۸
من جز احد صمد نخواهم
من جز ملک ابد نخواهم
جز رحمت او نبایدم نقل
جز باده که او دهد نخواهم
اندیشه عیش بیحضورش
ترسم که بدو رسد نخواهم
بیاو ز برای عشرت من
خورشید سبو کشد نخواهم
من مایه بادهام چو انگور
جز ضربت و جز لگد نخواهم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تنهایی و نیاز به خداوند واحد اشاره میکند و میگوید که جز او هیچکس را نمیخواهد. او بر این باور است که لذت واقعی فقط با حضور خداوند به دست میآید و اساس زندگیاش وابسته به رحمت و لطف اوست. شاعر خود را چون انگور میبیند که برای تولید بادهای مست کننده در مسیر عشق و زخمهای الهی قرار دارد. او از زحمات دنیوی و خاکی میگذرد و در جستجوی خلوص جان است و در نهایت، شمس تبریز را مرکز همهچیز میداند و تأکید میکند که جز او نمیخواهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
