

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۴
هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام
پیش من نه دیدهاش را کامتحان دیدهام
چشم بد دور از خیالش دوشمان بس لطف کرد
من پس گوش از خجالت تا سحر خاریدهام
گرچه او عیار و مکار است گرد خویشتن
از میان رخت او من نقدها دزدیدهام
پای از دزدی کشیدم چونک دست از کار شد
زانک دزدی دزدتر از خویشتن بشنیدهام
جمله مرغان به پر و بال خود پریدهاند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عمق تجربههای روحانی و عاطفی خود میپردازد. او از مسائلی چون دزدی و خودشناسی صحبت کرده و به کنشهای خود با نمادهایی چون پرندگان و بهار اشاره میکند. حال و هوای او میان شادی و اندوه است؛ در حالی که به زیباییهای درون خود اشاره میکند، از دردها و چالشهایش نیز سخن میگوید. در نهایت، او به ارتباط عمیق خود با شمس تبریزی اشاره دارد و میگوید که بر اساس این ارتباط، بهار را از درون تجربه کرده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
