

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۹۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۰
چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
از معانی در معانی تا روم من خوشترم
در معانی گم شدستم همچنین شیرینتر است
سوی صورت بازنایم در دو عالم ننگرم
در معانی می گدازم تا شوم همرنگ او
زانک معنی همچو آب و من در او چون شکرم
دل نگیرد هیچ کس را از حیات جان خویش
من از این معنی ز صورت یاد نارم لاجرم
می خرامم من به باغ از باغ با روحانیان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ادغام وجود خود در معانی عمیق و زیباییهای روحانی میپردازد. او از سطحینگری نسبت به صورتها میرهاند و به جستجوی معانی و صفات عالی انسانی میپردازد. با اشاره به تحولات درون خود، احساس میکند که از مادیات آزاد شده و در باغ معانی روحانی سیر میکند. او به مقایسه خود با آتش و زر میپردازد که در شرایط مختلف بر افراشتگی و زیبایی خود باقی میماند. در نهایت، شاعر به لطف شمس تبریزی اشاره میکند و خود را سرلشکر معانی میداند که در جستجوی حقیقت و زیبایی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
