

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۹
تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
بشکست جام توبه چو شراب عشق خوردم
به جمال بینظیرت به شراب شیرگیرت
که به گرد عهد و توبه نروم دگر نگردم
به لب شکرفشانت به ضمیر غیب دانت
که نه سخره جهانم نه زبون سرخ و زردم
به رخ چو آفتابت به حلاوت خطابت
که هزارساله ره من ز ورای گرم و سردم
به هوای همچو رخشت به لوای روح بخشت
که به جز تو کس نداند که کیم چگونه مردم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجربیات عمیق عاشقانه و معنوی خود مینویسد. او با اشاره به شکستن قید و بندهای توبه، تصمیم میگیرد در مذهب عشق غوطهور شود و به زیبایی معشوق خویش بپردازد. عشق را چون شراب شیرین میداند که از آن لذت میبرد و در پی فارغ شدن از دردهای دنیا و قید و بندهای آن است. او از شنیدن صدای معشوق لذت میبرد و در این مسیر به سمت سعادت و جاودانگی میرود. در انتها، شاعر به آرامش درونی دست مییابد و آماده است تا در سکوت و شنیدن بماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
