

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۴
خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم
شب و روز میبکوشم که برهنه را بپوشم
نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم
علمی به دست مستی دو هزار مست با وی
به میان شهر گردان که خمار شهریارم
به چه میخ بندم آن را که فقاع از او گشاید
چه شکار گیرم آن جا که شکار آن شکارم
دهلی بدین عظیمی به گلیم درنگنجد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی یار میبالد و نشان میدهد که عشق او چقدر بر زندگیاش تأثیرگذار است. او در تلاش است تا عشقش را از دیگران پنهان کند و آنگاه به زیباییهای آن اشاره میکند. شاعر تشبیهاتی به کار میبرد تا مفاهیم عشق و مستی را نمایان سازد. او در پی جایی است که همواره در طلب وصال یار زندگی میکند و از زیباییهای عشق و فراز و نشیبهای آن سخن میگوید. در نهایت نکتهای اشاره میشود که عشق بر همه چیز مقدم است و باید به آن توجه کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
