

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۰
گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند
پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
گر سر زلف چو چوگانش مرا دور کند
همچنین سجده کنان تا بن میدان بکشم
لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ
از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم
این نبودهست و نباشد که من از طنز و گزاف
گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و عذابهای آن اشاره میکند و احساسات ناشی از جدایی و درد را به تصویر میکشد. او بیان میکند که حتی اگر کوششی هزینهبر باشد و قلبش بسوزد، حاضر است برای رسیدن به معشوق همه چیز را تحمل کند. همچنین از شوق و اشتیاق خود میگوید و به مقایسهی زیبایی معشوق با جواهرات گرانبها میپردازد. به عبارتی، عشق او چنان عمیق است که حاضر است در هر شرایطی به سوی محبوب خود حرکت کند، حتی اگر این مسیر پر از رنج و محنت باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
