

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲
هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم
تا که ما را و تو را تذکرهای باشد یاد
دل خسته به تو دادیم و خیالت بردیم
آن خیال رخ خوبت که قمر بنده اوست
وان خم ابروی مانند هلالت بردیم
وان شکرخنده خوبت که شکر تشنه اوست
ز شکرخانه مجموع خصالت بردیم
چون کبوتر چو بپریم به تو بازآییم
زانک ما این پر و بال از پر و بالت بردیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و از سفر به سوی او و توشههایی که از زیباییها و صفات او به همراه میآورد، سخن میگوید. او دل خستهاش را به یاد معشوق میسپارد و تصاویری از زیبایی معشوق، از جمله چهره و ابروهایش، را به تصویر میکشد. همچنین، شاعر به وجود شکرخندهای معشوق و تأثیر آنها بر دلهای عاشقان اشاره میکند و در نهایت با بیان اینکه هر چه دارند از جلال و عزت معشوق است، بر تأثیر عظیم او در زندگی خود تأکید میکند. در این مسیر، او به دلدادگی و خواستن بازگشت به معشوق نیز اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
