

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۵
دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
تابشی نو به نو از حسن و جمالش رسدم
یا رب این بوی طرب از طرف فردوس است
یا نسیمی است که از روز وصالش رسدم
این ز عشق است که مغزم ز طرب خیره شدهست
یا که جامی است که از خمر حلالش رسدم
یا چو بازی است که از عشق همیپراند
یا کبوتربچگان از پر و بالش رسدم
سرکشان از طرف غیب به من می آیند
وین مددها همه از لذت حالش رسدم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجارب عمیق عاشقانه خود سخن میگوید و مملو از حس شگفتی و شوق است. او میپرسد که آیا این لذت و طرب از جانب یک فردوس فرستاده شده یا نتیجه وصالی است که عشق به او عطا کرده است. ذهن او از شدت عشق و شادمانی به شدت مشغول و خیره شده، مانند جامی که پر از خمر حلال و معنوی است. او همچنین احساس میکند که گویی عوالم غیبی به یاری او میآیند و تمام این مددها را از لذت و حال عشقش میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
