

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۶
گفتهای من یار دیگر می کنم
بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم
پس تو خود این گو که از تیغ جفا
عاشقی را قصد و بیسر می کنم
گوهری را زیر مرمر می کشم
مرمری را لعل و گوهر می کنم
صد هزاران مؤمن توحید را
بسته آن زلف کافر می کنم
عاشقان را در کشاکش همچو ماه
گاه فربه گاه لاغر می کنم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و تأثیرات آن بر دل و جان سخن میگوید. او بیان میکند که اگر معشوق به دیگری فکر کند، دل عاشق همچون سنگ مرمر سخت و بیروح میشود. عشق میتواند جواهرات پنهان را نمایان کند و عاشقان را در نوسان میان فربه و لاغر قرار دهد. در حالی که باغ دل سرسبز است، فراق باعث خشکی و بیثمر شدن آن میشود. شاعر به قدرت عشق اشاره کرده و میگوید که میتواند در دو جهان افراد بزرگ و قدرتمند را تحت تأثیر قرار دهد و فراموش نکند که شمس تبریزی به عنوان نماینده عشق و روشنایی در این مسیر حاضر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
