

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۷
یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دمی همچو زمستان کندم
یک دمم فاضل و استاد کند
یک دمی طفل دبستان کندم
یک دمی سنگ زند بشکندم
یک دمی شاه درستان کندم
یک دمم چشمه خورشید کند
یک دمی جمله شبستان کندم
دامنش را بگرفتم به دو دست
تا ببینم که چه دستان کندم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف لحظاتی متنوع و متضاد از زندگی میپردازد. او از لحظهای به لحظهای دیگر تغییر میکند؛ لحظاتی چون شادابی گلستان، سردی زمستان، دانش آموزی، شکنندگی سنگ و قدرت سلطنت. شاعر در جستجوی تجربههای مختلف، از عشق و آگاهی به شادی و درد میرسد و در نهایت، قدردانی از لحظات خوشایند و شکرگزاری را به تصویر میکشد. او در پایان به دستان معشوق اشاره میکند که به نوعی تجلیدهندهی تجربیات و احساسات مختلف اوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
