

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۷۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۹
من اگر مستم اگر هشیارم
بنده چشم خوش آن یارم
بیخیال رخ آن جان و جهان
از خود و جان و جهان بیزارم
بنده صورت آنم که از او
روز و شب در گل و در گلزارم
این چنین آینهای می بینم
چشم از این آینه چون بردارم
دم فروبستهام و تن زدهام
دم مده تا عللا برنارم
بت من گفت منم جان بتان
گفتم این است بتا اقرارم
