

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸
ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
هر که را نیست نمک گرچه نماید خدمت
خدمت او به حقیقت همه زرقست و ریا
برو ای غصه دمی زحمت خود کوته کن
باده عشق بیا زود که جانت بزیا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی میپردازد که به او احساس نزدیکی نمیکند و از او خواسته میشود که برود. او در ادامه به بیفایده بودن خدمت کسانی که روحی صادق ندارند اشاره میکند و میگوید که این نوع خدمت تنها زهد و ریا را به ارمغان میآورد. شاعر همچنین از غم و اندوه میخواهد که از زندگیاش دور شود و به جای آن عشق و شادابی را به جانش بیاورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
