

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹
رو ترش کن که همه روترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا
زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی
روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا
آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی
ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا
تا که هشیاری و با خویش مدارا میکن
چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حالات عاشقانه و دلدادگی خود میپردازد و به زبان استعاری و نمادین احساساتش را بیان میکند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و با استفاده از تصاویری چون زعفران و آینه، از جذابیت و زشتی میگوید. توصیه میکند که در برابر عشق و زیبایی باید دقت کرد و از ناشناختهها برحذر بود. شاعر با ذکر مشروبات و رقص به سرمستی ناشی از عشق اشاره میکند و از الهامگیری از ماه و خورشید برای دعا و خواستههای قلبیاش صحبت میکند. در نهایت، او از درون خود و عواطفش به تعبیری میرسد که عشق و وابستگی به معشوق موضوع اصلی این غزل است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
