

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۶
برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
بزم شهنشهست نه ما باده می خریم
بحری است شهریار و شرابی است خوشگوار
درده شراب لعل ببین ما چه گوهریم
خورشید جام نور چو برریخت بر زمین
ما ذره وار مست بر این اوج برپریم
خورشید لایزال چو ما را شراب داد
از کبر در پیاله خورشید ننگریم
پیش آر آن شراب خردسوز دلفروز
تا همچو دل ز آب و گل خویش بگذریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر از حال و هوای بزم و شرابنوشی سخن میگوید و دعوت به سرمستی و شادمانی دارد. شاعر به تمجید از شراب و تأثیرات روحی آن میپردازد و میگوید که بایستی از زندگی مادی گذر کرد و به لذتهای معنوی دست یافت. او به نور خورشید و تأثیر آن در روح اشاره میکند و از سکر و مستی به عنوان راهی برای خنثی کردن کبر و خودپرستی یاد میکند. همچنین، شاعر در این بزم به نیاز به موسیقی و ترانه نیز تأکید میکند و از خاموشی در برابر حسودان یاد میکند تا صفای دل را حفظ کند. در نهایت، این شعر جشنی از شادی و عشق به زندگی و معنا است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
