

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۰۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۹
ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم
بیچاره نیستیم که درمان و چارهایم
در بزم چون عقار و گه رزم ذوالفقار
در شکر همچو چشمه و در صبر خارهایم
ما پادشاه رشوت باره نبودهایم
بل پاره دوز خرقه دلهای پارهایم
از ما مپوش راز که در سینه توایم
وز ما مدزد دل که نه ما دل فشارهایم
ما آب قلزمیم نهان گشته زیر کاه
یا آفتاب تن زده اندر ستارهایم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و وضعیت انسانی میپردازد که در میان درد و تشنگی عشق الهی سرگردان است. او خود را قحطیزده و در عین حال پُر از رازهای نهان معرفی میکند. با استفاده از استعارههایی چون آب و ستاره، به شادی و غم عشق و همچنین به غفلت انسانها از این حقیقت اشاره دارد. شاعر همچنین به تأثیر عشق شمس تبریزی بر خود و حالتی که از این عشق در درونش جاری است، اشاره میکند. در نهایت، او خود را در شرایطی میبیند که باید در عشق الهی تاب بیاورد و از موانع بگذرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
