

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۱۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۰
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با چشم تو ز باده و خمار فارغیم
خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم
دکان خراب کرده و از کار فارغیم
رختی که داشتیم به یغما ببرد عشق
از سود و از زیان و ز بازار فارغیم
دعوی عشق وانگه ناموس و نام و ننگ
ما ننگ را خریده و از عار فارغیم
غم را چه زهره باشد تا نام ما برد
دستی بزن که از غم و غمخواره فارغیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و حال و هوای دلنشین آن اشاره میکند و از وابستگی به دنیا و دغدغههای آن رهایی مییابد. او از زیبایی روی معشوق و عطر گل و باده سخن میگوید و میفهمد که عشق واقعی او را از هر نوع وابستگی آزاد کرده است. شاعر در عین حال به غم و دشواریهای زندگی و ننگها بیاعتناست و خود را در شادی و خوشدلی در آغوش عشق مییابد. با تأکید بر اهمیت راز و اسرار عشق، او به رهایی از جدل و بحث اشاره میکند و در نهایت از نور وجود معشوق، شمس تبریز، به عنوان منبع آرامش و فارغ شدن از تب و تاب روزمرگی یاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
