

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۵
هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
آن شکرستان مرا می کشد اندر شکر
ای که چنین مرگ را جان و دل من غلام
در غلط افکندهست نام و نشان خلق را
عمر شکربسته را مرگ نهادند نام
از جهت این رسول گفت که الفقر کنز
فقر کند نام گنج تا غلط افتند عام
وحی در ایشان بود گنج به ویران بود
تا که زر پخته را ره نبرد هیچ خام
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ پیوند مرگ و زندگی و تغییر دیدگاه دربارهٔ آنهاست. مولانا به این نکته اشاره میکند که مرگ دشمن نیست، بلکه میتواند به دوستی تبدیل شود و در واقع، موت به معنای ورود به دنیای جدیدی از وجود است. او به حیات ابدی و حیات پس از مرگ اشاره میکند و میگوید که فهم درست از مرگ میتواند به انسان کمک کند تا از زندگی و مرگ به گونهای متفاوت بهرهمند شود. در نهایت، تأکید بر خاموشی و دروننگری به عنوان راهی برای رهایی از جهل و رسیدن به کمال مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
