

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۳
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
سر تو را به ده انگشت مغفرت خارم
هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست
اگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم
ببستهست میان ، لطفِ من به تیمارت
که دیدهای برکاتِ وصال و تیمارم
هزار شربت شافی به مهر میجوشد
از آن شبی که بگفتی به من که «بیمارم»
