

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم؟
وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی؟
که نقشبند سراپردهٔ رضات منم؟
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی؟
مرو به خشک که دریای با صَفات منم؟
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم؟
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این شعر از زبان معشوق به عاشق گفته شده است و به شماتت عاشق می پردازد!عاشقی که لحظه ایی غفلت کرده و به سوی دیگری مشغول شده و اکنون سرخورده به نزد معشوق بازگشته و معشوق او را شماتت می کند. اگر معشوق را خدا بگیریم خطاب او به بنده ایست که به سمت من دون الله حرکت کرده. لحن شعر هم بیشتر از جانب معشوقیست که در مرتبه بالاتر از عاشق قرار دارد که با این جسارت با او سخن می گوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
