

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۴
بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم
دلم چو آتش چون در دمی شود زنده
چو دل مباش مسافر مقیم باش مقیم
بیامد آتش و بر راه عاشقان بنشست
که ای مسافر این ره یتیم باش یتیم
ندا رسید به آتش که بر همه عشاق
چو شعلههای خلیلی نعیم باش نعیم
گلیم از آب چو خواهی که تا برون آری
به زیر پای عزیزان گلیم باش گلیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به شادی و مهمانی از مطرب میپردازد و از او میخواهد که بر دلهای خستهدل رحیم باشد. او به آتش عشق اشاره میکند و از مسافران راه عشق میخواهد که در این مسیر یتیم باشند، به معنای خود را در گرو عشق قرار دادن. شاعر به تشبیهاتی زیبا از آتش و آب اشاره میکند و از عشق به عنوان دایهای میگوید که باید آن را در آغوش گرفت. در نهایت، اشارهای به ضرورت داشتن یک دل واحد و دوری از سرکشیها میکند و به این نتیجه میرسد که دل باید در یکپارچگی بماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
