

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۷
اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم
میان حلقه عشاق ذوفنون باشم
منم به عشق سلیمان زبان من آصف
چرا ببسته هر داروی فسون باشم
خلیل وار نپیچم سر خود از کعبه
مقیم کعبه شوم کعبه را ستون باشم
هزار رستم دستان به گرد ما نرسد
به دست نفس مخنث چرا زبون باشم
به دست گیرم آن ذوالفقار پرخون را
شهید عشقم و اندر میان خون باشم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و جنون اشاره میکند و تأکید میکند که اگر عشق را درک کند، از عقل و کفایت دور خواهد شد و در این عشق، تنها نیست. او خود را به مقامهای والایی چون سلیمان و خلیل ابراهیمی میسازد و بر این باور است که عشق، او را از همه موانع فیزیکی و معنوی عبور میدهد. شاعر همچنین به قدرت و آزادگی عشق اشاره میکند و میگوید که عشق او، فراتر از همه موانع و محدودیتهاست. در نهایت، او از شمس تبریزی به عنوان منبع الهام و پرورش خود یاد میکند و خواهان رسیدن به عوالم بالاتر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
