

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۸
می گریزد از ما و ما قوامش داریم
زن زنانش آریم کش کشانش آریم
می دود آن زیبا بر گل و سوسنها
گو بیا ما را بین ما از آن گلزاریم
می کند دلداری وان همه طراری
حق آن طره او که همه طراریم
دام دل بگشاییم بوسه زو برباییم
تا نپندارد که ما تهی گفتاریم
هوش ما چون اختر یار ما خورشیدی
زین سبب هر صبحی کشته آن یاریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر بر زیبایی و جذابیت معشوق خود تأکید میکند و به توصیف احساسات و حالات عاشقانهاش میپردازد. او از جذبههای دلربای معشوق سخن میگوید و از کشمکشها و جداییهایی که با او دارد، ابراز نگرانی میکند. شاعر به طور نمادین از دشواریهای عشق و نیاز به محبت و دلداری یاد میکند و این که چگونه با محبت و نرمی میتوان بر دلهای زخمی غلبه کرد. غزل در نهایت به حال و هوای عاشقانه و وابستگی عمیق شاعر به معشوق میپردازد و عشق را همواره در زندگی ضروری و مطلوب میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
