

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸
در وصالت چه را بیاموزم
در فراقت چه را بیاموزم
یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم
میگریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم
پیش از این ناز و خشم میکردم
تا من از تو جدا بیاموزم
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل در جستجوی درک عمیقتری از عشق و وصال معشوق است. او به درد و فاصله بین خود و محبوب اشاره کرده و از او میخواهد که یا با او بیامیزد یا او را بیاموزد. او از تجربیات گذشتهاش در ناز و خشم میگوید و میخواهد که از خداوند و ویژگیهای محبوب چیزی بیاموزد. مضمون شعر حول یادگیری و تبدیل شدن به محبوب میچرخد، زیرا شاعر آرزو دارد که در این مسیر به درجات بالاتری از فهم و آگاهی برسد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که از ملاقات با محبوبش، درسهای فراوانی باید بگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
