

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۹
اه چه بیرنگ و بینشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بیکران که منم
این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستوجوی هویت خود میپردازد و از بیرنگی و بینشان بودن خویش سخن میگوید. او میپرسد که چگونه میتواند خود را به درستی ببیند و به سؤالات عمیقتری درباره وجود و عدم میپردازد. شاعر به مفهوم غرق شدن در درون خویش و بینیازی از worldly benefits اشاره میکند و از سویی، به ارتباطات معنوی و عمیق خود با شمس تبریز و تأثیر او بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که هویت واقعی او در ورای زبان و تعاریف است و به نوعی از خودفناسی و اتحاد با کل وجود اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
