

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۸
چند قبا بر قد دل دوختم
چند چراغ خرد افروختم
پیر فلک را که قراریش نیست
گردش بس بوالعجب آموختم
گنج کرم آمد مهمان من
وام فقیران ز کرم توختم
حاصل از این سه سخنم بیش نیست
سوختم و سوختم و سوختم
بر مثل شمعم من پاکباز
ریختم آن دخل که اندوختم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر از تلاشهای خود در زندگی میگوید؛ او با دوختن قبا برای دل و افروختن چراغ خرد به دنبال فهم جهان و امور هستی است. به بررسی گردشی که فلک دارد پرداخته و تجربههای عجیبش را بیان میکند. از مهمانی کرم و generosity در زندگیاش صحبت میکند که باعث شده به فقر خود پی ببرد. او در نهایت نتیجه میگیرد که به اندازهای سوخته که مانند شمعی سر به افراز دارد و در تلاش است تا نکات عمیق و معنوی را دریابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
