

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۰
آمد سرمست سحر دلبرم
بیخود و بنشست به مجلس برم
گرم شد و عربده آغاز کرد
گفت که تو نقشی و من آزرم
تو به دو پر می پری و من به صد
تو ز دو کس من ز دو صد خوشترم
گرچه فروتر بنشستم ز لطف
من ز حریفان به دو سر برترم
یک قدحم بیست چو جام شماست
تا همه دانند که من دیگرم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از حضور دلبر خود در سحرگاه و تأثیر آن بر دلش صحبت میکند. او با احساس شور و شوق در مجلس نشسته و از عشق و صفای دلبر سخن میگوید. بیان میکند که اگرچه در ظاهری کمتر از دلبر به نظر میرسد، اما از نظر روحی و معنوی برتر است. شاعر همچنین به تواناییهای خود و ویژگیهای متمایزکنندهاش اشاره دارد و با احساساتی چون شجاعت و عشق، به عشق خود تاکید میکند. در پایان با اشاره به ترسیم و تاثیر عمیق عشق، تأکید میکند که هیچ غمی بر او غلبه نخواهد کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
