

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۷۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۱
شد ز غمت خانهٔ سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زُهرهرخِ ماهرو
مینگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت
رفت بر این سقف مصفا دلم
آه که امروز دلم را چه شد!
دوش چه گفته است کسی با دلم؟
از طلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و التهاب دل بیان میکند. دلم در جستجوی محبوب خود به هر سو رفته و تحت تأثیر غم و شوق عشق است. او از زیبایی و معشوقهای با چهرهای روشن سخن میگوید و به دردی که در پی این جستجو به دلش نشسته، اشاره میکند. همچنین، دلش در کشمکشی عمیق است و از شمس دین تبریزی نیز یاد میکند که این عشق او را به اوج میرساند. در نهایت، ناامیدی و حسرت بر دل عاشق حکومت میکند و او از محبوبش طلب رحمت مینماید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
