

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸
ای یار من، ای یار من، ای یار بیزنهار من
ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من
ای در زمین ما را قمر، ای نیمشب ما را سحر
ای در خطر ما را سپر، ای ابر شکّربار من
خوش میروی در جان من، خوش میکنی درمان من
ای دین و ای ایمان من، ای بحر گوهردار من
ای شبروان را مشعله، ای بیدلان را سلسله
ای قبلهٔ هر قافله، ای قافله سالار من
هم ره زنی هم ره بری، هم ماهی و هم مشتری
هم این سَری هم آن سری، هم گنج و استظهار من
چون یوسف پیغامبری، آیی که خواهم مشتری
تا آتشی اندر زنی در مصر و در بازار من
