

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸
ای یار من، ای یار من، ای یار بیزنهار من
ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من
ای در زمین ما را قمر، ای نیمشب ما را سحر
ای در خطر ما را سپر، ای ابر شکّربار من
خوش میروی در جان من، خوش میکنی درمان من
ای دین و ای ایمان من، ای بحر گوهردار من
ای شبروان را مشعله، ای بیدلان را سلسله
ای قبلهٔ هر قافله، ای قافله سالار من
هم ره زنی هم ره بری، هم ماهی و هم مشتری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، سیمای محبوبی را ترسیم میکند که در تمامی شئون زندگی او حضوری پررنگ دارد. محبوب او، یار و دلدار، قمر و سحر، همراهدی و قافلهسالار است. او به درخواستی برای عشق و وصال میپردازد و به یاد یوسف و موسی و عیسی، محبوب را به عنوان نوری در زندگی و منجی معرفی میکند. این عشق، برای شاعر، نه تنها مایه شفا و آرامش بلکه گنجی ارزشمند است که باید با فدا کردن جان به دست آید. احساس عمیق جدایی و نیاز به وصال در این غزل به خوبی بیان شده است و محبت، در تمامی ابعاد زندگی شاعر دیده میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
