

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۹
در غیب پر، این سو مپر ای طایر چالاک من
هم سوی پنهان خانه رو ای فکرت و ادراک من
عالم چه دارد جز دهل از عیدگاه عقل کل؟
گردون چه دارد جز که که از خرمن افلاک من؟
من زخم کردم بر دلت مرهم منه بر زخم من
من چاک کردم خرقهات بخیه مزن بر چاک من
در من از این خوشتر نگر کآب حیاتم سر بهسر
چندین گمان بد مبر ای خایف از اهلاک من
دریا نباشد قطرهای با ساحل دریای جان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر دلایل عدم توجه به دنیای مادی و ظاهری را بیان میکند و بر اهمیت دروننگری و جستجوی حقیقت تأکید میکند. او مردم را به سفر به دنیای درونی و پنهانی دعوت میکند تا از زخمهای خود رهایی یابند و نه از ظواهر فریبنده. در این شعر، ارتباطات بین زندگی و مادیات، و همچنین مقایسههایی درباره شیران و شکاری که زندگیاش را تهدید میکند، مطرح میشود. شاعر بر این باور است که شناخت درونی و تجربیات معنوی ارزش بیشتری از خوشیهای سطحی دارند و در نهایت، بر لزوم خاموشی و سکوت تاکید میکند تا عمق فهم و درک حاصل شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
