

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۱
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن
ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن
تو روز پرنور و لهب ما در پی تو همچو شب
هر جا که منزل می کنی آییم آن جا نی مکن
ای آفتابی در حمل باغ از تو پوشیده حلل
بی تو بماند از عمل در زخم سرما نی مکن
ای آفتابت دایهای ما در پیت چون سایهای
ای دایه بیالطاف تو ماندیم تنها نی مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به خطاب به معشوقش، از او میخواهد که از حلقه محبت و رابطه دور نشود. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میخواهد که از وعدههایش تخلف نکند، زیرا بدون او، زندگیاش تاریک و سرد میشود. همچنین، شاعر احساس تنهایی و نیاز به محبت او را بیان میکند و میگوید که absence او باعث زخمهای عاطفی شده است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که غفلت نکند و دلش را برای او باز نگه دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
