

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۲
ای شده از جفای تو جانبِ چرخ دود من
جور مکُن که بشنود شاد شود حسود من
بیش مکُن تو دود را، شاد مکُن حسود را
وه که چه شاد میشود از تلفِ وجود من!
تلخ مکُن امید من، ای شِکر سپید من
تا ندرم ز دستِ تو پیرهنِ کبودِ من
دلبر و یار من تویی، رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی، بهر تو بود بودِ من
خواب شبم ربودهای، مونس من تو بودهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
در این شعر، مولانا معشوق خود را از جفا منع می کند و او را ستایش می کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
