

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۵
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
فاش کند چو بیدلان بر همگان هوای من
ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
من سر خود گرفتهام من ز وجود رفتهام
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای عاشقانه و شور و شوق خود میپردازد. او عشق را به عنوان نیرویی مستکننده و بیخودکننده توصیف میکند که او را به ورطهای از فانی شدن میکشاند. او ناز و زیبایی محبوبش را ستایش میکند و از دلتنگیاش در غیاب یار سخن میگوید. در این حالت، شاعر به باده و سرمستی روی میآورد و به ساقی درخواست میکند که بادهای به او دهد تا از درد و غم عشق رها شود. همچنین، به نور و روشنایی شمس تبریزی اشاره میکند که برای او منبع الهام و نعمت است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
