

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۲۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۸
باز نگار می کشد چون شتران مهار من
یارکشی است کار او بارکشی است کار من
پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد
آن شتران مست را جمله در این قطار من
اشتر مست او منم خارپرست او منم
گاه کشد مهار من گاه شود سوار من
اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند
لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من
راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم
کف چو به کف او رسد جوش کند بخار من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با تصویرسازی شتر و بارکش، به توصیف حال و جایگاه خود در مسیری عاشقانه و عرفانی میپردازد. او خود را به عنوان یک شتر مست تصور میکند که به همچنین، همواره تحت تأثیر یاری است که او را هدایت میکند. حال و هوای شعر مملو از جذابیتهای عاطفی و عدم کنترل بر احساسات است، زیرا یار باعث صبر و قرار او شده و زیبایی او همه آنچه را که در دل دارد، تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر در عین حال به لذتهای ناشناخته و عمیق عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و از دو گانگی هویتاش به عنوان عاشق و معشوق سخن میگوید. در نهایت، او به مخاطب یادآوری میکند که هرچند از شتر کهن و طولانیاش میگوید، ولی در اصل، نکتهای عمیقتر و معنویتر در پس این تصویر نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
