

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۵
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
نانی ده و صد بستانهاده چه به درویشان
بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر
از صدقه نشد کمتر هاده چه به درویشان
یک دانه اگر کاری صد سنبله برداری
پس گوش چه می خاریهاده چه به درویشان
کم کن تو فزایش بین بنواز و ستایش بین
بگشا و گشایش بین هاده چه به درویشان
صدقه تو به حق رفته و اندر شب آشفته
او حارس و تو خفتههاده چه به درویشان
هر لطف که بنمایی در سایه آن آیی
بسیار بیاساییهاده چه به درویشان
