

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۶
ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
هم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان
در عین زمستانی چون گرم کنی مرکب
از گرمی میدانت برسوزد تابستان
گر طفلک یک روزه شبهای تو را بیند
از شیر بری گردد وز مادر وز پستان
ای وای از آن ساعت کاین خاطر چون پیلم
سرمست شما گردد یاد آرد هندستان
روزی که تب مرگم یک باره فروگیرد
هر پاره ز من گردد از آتش تب سستان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شوق و محبت عمیق خود نسبت به محبوب میپردازد و از او میخواهد که گرمای عشقش را به زندگیاش بیاورد. او تصاویری از نشانههای عشق و سرمستی را به تصویر میکشد و بر تأثیرات عمیق آن بر روح و جسمش تأکید میکند. شاعر از حالاتی چون سرمستی و تب عشق صحبت میکند و به شدت وابستگی و اشتیاقش برای دیدن محبوب اشاره دارد. او همچنین به تأثیر یاد و حضور محبوب در فکر و جانش اشاره میکند و بیان میکند که روز به روز این عشق او را بیشتر به شوق میآورد. در نهایت، با نام بردن از شمس، محبوب خاصش، به جایگاه والای او در زندگیاش اشاره میکند و حسرت دیگران را در برابر عشقش میبیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
