

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۷
ای جانَک من چونی؟ یک بوسه به چند ای جان؟
یک تَنگ شکر خواهم زان شِکَّرِ قند، ای جان
ای جانکِ خندانم، من خوی تو میدانم
تو خوی شکر داری بِاللَّه که بخند ای جان
من مَرد خریدارم، من میل شکر دارم
ای خواجهٔ عَطّارم، دکّان بِمَبَند؛ ای جان
بر نام و نشان او، رفتم به دکان او
گفتم که سلامٌ علیک، ای سرو بلند ای جان
هر چند که عَیّاری؛ پر حیله و طَرّاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و خواستههای دلانگیز خود میپردازد. او به محبوبش خطاب میکند و از او میخواهد که با یک بوسه و خندهاش عشق را در جان او بیدار کند. او خود را به عنوان عاشق شکرکمان معرفی میکند و از زیباییهای محبوب سخن میگوید. شاعر با بیان احساسات عمیقش از رنجهایی که عاشقی به همراه دارد، میگوید و خواستار رقص و شادی در کنار محبوب است. در نهایت، او با اشاره به سوز و گداز عشق، نشان میدهد که عشق برایش مانند آتش است که او را به رقص در میآورَد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
