

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۹
رو مذهب عاشق را برعکس روشها دان
کز یار دروغیها از صدق به و احسان
حال است محال او مزد است وبال او
عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان
نرم است درشت او کعبهست کنشت او
خاری که خلد دلبر خوشتر ز گل و ریحان
آن دم که ترش باشد بهتر ز شکرخانه
وان دل که ملول آید خوش بوس و کنار است آن
وان دم که تو را گوید والله ز تو بیزارم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان پیچیدگیهای عشق و معشوق میپردازد. او به تناقضات عشق اشاره میکند که گاهی احوال عاشق و معشوق برعکس آنچه به نظر میرسد، است. عشق میتواند درد و رنج بیاورد، با وجود این، تمام نواقص ممکن است به نیکی تبدیل شوند. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که برای رسیدن به معشوق، با تمام مشکلاتش کنار آمده و عشق را با تمام وجود پذیرفته است. او همچنین از شمس تبریزی یاد میکند و به او به عنوان منبع شکرگزاری و حکمت اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
