

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲
ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
وی حرص تو افزوده رو کم ترکوا برخوان
از اسپک و از زینک پربادک و پرکینک
وز غصه بیالوده رو کم ترکوا برخوان
در روده و سرگینی باد هوس و کینی
ای غافل آلوده رو کم ترکوا برخوان
ای شیخ پر از دعوی وی صورت بیمعنی
نابوده و بنموده رو کم ترکوا برخوان
منگر که شه و میری بنگر که همیمیری
در زیر یکی توده رو کم ترکوا برخوان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد و تذکر به افراد متکبر و سرشار از حرص و کینه میپردازد. او به این افراد میگوید که به ظواهر دنیا و عناوین خود دل نبندند، زیرا همه چیز زودگذر و فانی است. او از یکسو به زیباییها و نازکدلیها اشاره میکند و از سوی دیگر، زوال و decay این مظاهر را گوشزد میکند. در پایان، شاعر از آنها میخواهد تا از سخنوری بیثمر دست بکشند و به واقعیت زندگی توجه کنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
