

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۴
از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
و آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن
ای جان خوش ساده از اصل ملک زاده
هر جا که روی خوش رو هر دم که زنی خوش زن
ای جسم تو را از جان گر فرق کند جانم
شمشیر به کف داری بر تارک فرقش زن
ای طره پربندت بگشاده گرهها را
این یک گره دیگر بر زلف مشوش زن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا، شاعر به شوق و عشق درونی خود اشاره میکند و از زیبایی معشوق میگوید. او از معشوق میخواهد که با نگاه و حضورش آتش عشق را در دلش شعلهور کند. مولانا همچنین به رابطه میان جان و جسم اشاره کرده و میگوید که اگر جسم از جان تفکیک شود، میتوان با شمشیر اختیاری بر آن مسلط شد. در نهایت، او به طره موهای معشوق اشاره کرده و از او میخواهد که با نرمش و زیبایی خود، گرههای پیچیده را باز کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
