

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵
ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نه
ور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن
ازواج موافق را شربت ده و دم دم ده
امشاج منافق را درهم زن و برهم زن
اکسیر لدنی را بر خاطر جامد نه
مخمور یتیمی را بر جام محرم زن
در دیده عالم نه عدلی نو و عقلی نو
وان آهوی یاهو را بر کلب معلم زن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر با دعوت به حضور یار، از او میخواهد که با قدرت و استقامت به جراحت دل او رسیدگی کند. او از یار میخواهد که در میان تناقضات دنیا، آسایش و محبت را بهبود بخشد و در لحظات زندگی، عشق و دوستی را پیدا کند. همچنین به عوالم واقعی و معنوی اشاره میکند و از یار میخواهد که جانی تازه و امیدی نو به زندگی ببخشد. شاعر در نهایت از یار میخواهد که با نغمات دلانگیز، غمها را دور کند و آرامش را به زندگی او بازگرداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
