

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۷
ای دل چو نمیگردد در شرح زبان من
وان حرف نمیگنجد در صحن بیان من
می گردد تن در کد بر جای زبان خود
در پرده آن مطرب کو زد ضربان من
هم ساغر و هم باده سرمست از آن ساقی
هم جان و جهان حیران در جان و جهان من
از غیب یکی لعلی در غار جهان آمد
وان لعل شده حیران در عزت کان من
ما را تو کجا یابی گر موی به مو جویی
چون در سر زلف او گشتهست مکان من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ دلتنگی و شوق به وصال معشوق و تجربههای عمیق روحی و وجودی است. شاعر از گفتن و بیان احساساتش ناتوان است و این اندوه را در دلمشغولی به محبوبش میبیند. او در توصیف عشق بیان میکند که همهچیز در او گره خورده و غرق در هویت معشوق است. در عین حال، شاعر به پیچیدگیها و مشکلات خود اشاره میکند و به جستجوی هویت و معنای عمیقتری در زندگی میپردازد. در نهایت نام شمس تبریزی بهعنوان نمادی از حقیقت و معرفت در زندگی شاعر مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
