

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۸
من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون
یک گوش به دست این یک گوش به دست آن
این می کشدم بالا وان می کشدم هامون
از دست کشاکش من وز چرخ پرآتش من
می گردم و می نالم چون چنبره گردون
آن لحظه که بیهوشم ز ایشان برهد گوشم
می غلطم چون شاهان در اطلس و در اکسون
من عاشق آن روزم می درم و می دوزم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در غزل به وضعیتی عاشقانه و پرتنش میپردازد که در آن از دو وضعیت متضاد لیلی و مجنون، یا درواقع عشق و جنون، یاد میکند. او خود را در حال جستجو و کشمکش میان این دو میبیند و حس میکند که در نتیجه این کشاکش، دچار دردی عمیق است. شاعر از گمشدگی و بیخودی خود در عشق صحبت میکند و آرزومند روزی است که به آرامشی دست یابد و به حقیقت عشق خود برسد. این غزل به طرز عمیق و احساسی ناامیدی و تلاش برای رسیدن به معرفت و عشق را بیان میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
