

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۲
آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
ز آیینه ندیدهست او الا سیهی آهن
از آب حیات تو دور است به ذات تو
کز کبر برآید او بالا مثل روغن
پای تو چو جان بوسد تا حشر لبان لیسد
از لذت آن بوسه ای روت مه روشن
گفتم به دلم چونی گفتا که در افزونی
زیرا که خیالش را هستم به خدا مسکن
در سینه خیال او وان گاه غم و غصه
در آب حیات او وانگه خطر مردن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و لذتهای معنوی میپردازد. او میگوید که کسی که تنها به ظاهر و جسم عشق میورزد، از حقیقت دور است و از آب حیات عشق اصیل محروم میماند. شاعر به عمق تجربه عاشقانه اشاره میکند و نشان میدهد که عشق حقیقی با بوسیدن پای محبوب شروع میشود و به بالاترین لذتها میانجامد. او در نهایت به وجود خیال محبوب در دل و اثر عمیق آن بر زندگی عاشق اشاره میکند، چرا که خیال محبوب منشا شادی و آرامش است، در حالی که غم و اندوه نیز به دنبال آن میآید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
