

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۲
هر شب که بود قاعده سفره نهادن
ما را ز خیال تو بود روزه گشادن
ای لطف تو را قاعده بر روزه گشایان
مانند مسیحا ز فلک مایده دادن
چون قوت دل از مطبخ سودای تو باشد
باید به میان رفتن و در لوت فتادن
ما را هم از آن آتش دل آب حیات است
بر آتش دل شاد بسوزیم چو لادن
کار حیوان است نه کار دل و جان است
در خاک بپوسیدن و از خاک بزادن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به تمجید از عشق و محبت الهی میپردازد. شاعر به زیبایی وصف میکند که هر شب با یاد معشوق، سفرهای معنوی میچیده میشود و روزهداری به این عشق وابسته است. او به لطافت و بخشندگی معشوق اشاره میکند که همچون مسیحا، دل را با محبت سیراب میسازد. مولانا تاکید میکند که زندگی واقعی نه در دنیاست، بلکه در عمق عشق و ارتباط با معشوق است و فرسودگی جسمی مربوط به حیوانیت است، در حالی که روح باید به جستجوی کمال برود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
