

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۶
نشاید از تو چندین جور کردن
نشاید خون مظلومان به گردن
مرا بهر تو باید زندگانی
وگر نی سهل دارم جان سپردن
از آن روزی که نام تو شنیدم
شدم عاجز من از شبها شمردن
روا باشد که از چون تو کریمی
نصیب من بود افسوس خوردن
خداوندا از آن خوشتر چه باشد
بدیدن روی تو پیش تو مردن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و شوقی عمیق نسبت به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که زندگیاش تنها برای او معنا دارد. او از مظلومیت و رنج عشق سخن میگوید و نگران از تبعات ناگوار این عشق است. دلتنگی و آتش درونش را به شمعی تشبیه میکند که در آتش میسوزد و از بیتابی و صبر خود مینالد. در نهایت، آرزوی دیدار معشوق را دارد و از محدودیتهای زندگی میگوید که او را به آسمانها میکشاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
