

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰
با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا را
بیتو نمیگوارد، این جام باده ما را
مطرب! قدح رها کن، زین گونه نالهها کن
جانا! یکی بها کن، آن جنس بیبها را
آن عشق سلسلت را، وان آفت دلت را
آن چاه بابلت را، وان کان سحرها را
باز آر بار دیگر، تا کار ما شود زر
از سر بگیر از سر، آن عادت وفا را
دیو شقا سرشته، از لطف تو فرشته
طغرای تو نبشته، مر مُلکَتِ صفا را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و باده بقا اشاره میکند و از محبوب خود میخواهد که حضورش را دوباره به زندگیاش بازگرداند. او ابراز میدارد که بدون این عشق، جام زندگیاش تهی است و نالههایش بیفایدهاند. بادهای که از عشق و لطف محبوب میآید، روح را شفا میدهد و دیو شقا را به فرشتهای تبدیل میکند. شاعر پیشنهاد میکند که محبوب به او دوباره عشق و وفا را عطا کند تا بتواند زندگیاش را با شادی پر کند. در نهایت، او از شمس تبریزی به عنوان منبع درخشش و نور یاد میکند و دعا میکند تا همیشه در سایه این نور بماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
