

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۱۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۴
اگر خواهی مرا می در هوا کن
وگر سیری ز من رفتم رها کن
نیم قانع به یک جام و به صد جام
دوساله پیش تو دارم قضا کن
بده می گر ننوشم بر سرم ریز
وگر نیکو نگفتم ماجرا کن
من از قندم مرا گویی ترش شو
تو ماشی را بگیر و لوبیا کن
سر خم را به کهگل هین مبندا
دل خم را برآور دلگشا کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و خلقیات خود میپردازد و از معشوق میخواهد که بازتاب احساساتش را در او ایجاد کند. او به تمایلش برای نوشیدن شراب اشاره میکند و از عشق و دوستیاش سخن میگوید. همچنین در جستجوی زیبایی و نغمهای دلنشین از معشوق است و میخواهد که او با نوازش و عشق، دلش را شاد کند. شاعر به وجود رابطهای عمیق و غنی بین خود و محبوب اشاره میکند و از او میخواهد تا با نغمهای خوش و رفتاری دلنشین، زندگی را شیرینتر کند. در نهایت، او بر یکتایی و اصالت موسیقی درونی تأکید میکند و از ذکر نامهای مختلف پرهیز میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
