

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۵
برو ای دل به سوی دلبر من
بدان خورشید شرق و شمع روشن
مرو هر سو به سوی بیسویی رو
که هر مسکین بدان سو یافت مسکن
بنه سر چون قلم بر خط امرش
که هر بیسر از او افراشت گردن
که جز در ظل آن سلطان خوبان
دل ترسندگان را نیست مأمن
به دستت او دهد سرمایه زر
ز پایت او گشاید بند آهن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دل خود دستور میدهد که به سوی معشوقی که خورشید شرق و شمعی روشن است برود. او به جستجوی امنترین مکان، یعنی سایهسار این سلطان زیبا دعوت میکند که دل ترسندگان را آرامش میبخشد. شعر به اهمیت نزدیکی به معشوق و ترک دنائت و غم میپردازد و از شنیدن نغمههای خوش او سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که دل باید از غم رها کرده و به شادی بپیوندد و بهار و زیبایی را در آغوش بگیرد. در نهایت به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به کمال و روشنایی، باید به سرشت و ذات معشوق نزدیک شد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
