

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۷
چو بربندند ناگاهت زنخدان
همه کار جهان آن جا زنخ دان
چو می برند شاخی را ز دو نیم
بلرزد شاخ دیگر را دل از بیم
که گفتت گرد چرخ چنبری گرد
که قد همچو سروت چنبری کرد
نمیبینم تو را آن مردی و زور
که بر گردون روی نارفته در گور
تو تا بنشستهای در دار فانی
نشسته می روی و می نبینی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل در تعلقات دنیا و چگونگی دوری از حقیقت میپردازد. او به شنونده هشدار میدهد که زندگی در این جهان فانی و گذراست و باید به جستوجوی رحمت و حقیقت برود. به تصویر کشیدن غول ذکر شده در شعر که نمادی از دلبستگیهای دنیوی است، به مخاطب میگوید که باید بر آن غلبه کند و راهی به سوی معنویت و معرفت پیدا کند. در انتها، با برانگیختن تدبیر و تفکر، شاعر به خواننده توصیه میکند که از زندان تعلقات رها شود و به سوی آسمان و معانی والای زندگی حرکت کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
